شير على خان لودى

156

تذكرهء مرآة الخيال ( فارسي )

عزرائيل و ميكائيل - عليهما السّلام - ، اجلش نزديك رسيده باشد ، و حكم عامّهء فرشتگان بر اين قياس بود . و اگر بيند كه فرشتگان از اطراف و جوانب در سراى او مىآيند ، خانه را از دزدان نگاه بايد داشت . ديدن انبيا و اوليا در صورت بشاشت ، دليل حصول جاه و منزلت بود ، و اگر خشمناك بيند ، بر خلاف اين باشد . و ديدن سرور كائنات نيز از اين قبيل است ، امّا به‌هرحال اين رؤيا دليل رحمت و راحت بود عاجلا و آجلا ، و اين رؤياى مبارك البتّه بىتفاوت بود هرچند كه در صور و اشكال مختلفه به نظر درآيد ، چه در حديث صحيح آمده كه : من رآنى فقد رأى الحقّ فإنّ الشّيطان لا يتمثّل بى . مؤلّف اين اوراق را به مدد طالع مسعود و به يمن تكرار و تذكار و ورد ، سه نوبت دولت مشاهدهء آن حضرت در رؤياى صادقه نصيب گرديد ، و شرحش در كمال اجمال آنكه نوبت اوّل با محاسن سفيد و قامت كشيده و دستهاى [ طولانى ] 113 در نماز ديد ، چنان كه هرگاه دستهاى مبارك به جهت ركوع مىگشادند ، تا به زانو مىرسيد و اين عاصى سراپا گناه هرچند بعد از فراغ وضو بدانجا رسيده بود ، سعادت اقتدا نيافت ، چه شخصى از آن جمع اظهار نمود كه اداى فريضه پرداخته‌اند و به نوافل اشتغال دارند ، امّا پس از فراغ نماز به اداى آداب مستسعد گشت . نوبت دوم با محاسن سياه و قدّ ميانه و دو گيسوى مشكبار و چهرهء مليح سراپا انوار مشاهده نمود كه در راهى مىرفتند و عامل از عقب روان ، و اين معصيت‌آلود با كمال عطش بر سر راه ايستاده بود و بىآنكه اشاره و درخواستى واقع شود ، همين‌كه در برابر اين حيرت‌زدهء جمال باكمال رسيدند ، آب دهان مبارك بر زمين افكنده ، فرمودند كه اين زمين را بكنند ، و از آنجا روان بگذشتند ، چندى از همراهيان فى الحال به كندن مشغول شدند ، كلند بر زمين زدن همان بود و آب صافى خوشگوار روان شدن همان . اين مجرم تفته جگر فىالفور بر لب آب بنشست و به هر دو دست از آن ماء معين مىآشاميد تا كار به جايى رسيد كه هرچه در حلق فرومىبرد از بينى روان مىشد ، و در تأسّف بود كه چرا شكم من آن‌قدر بزرگ نشد كه تمامى آب در آن مىگنجيد . پس از آن واقعه درآمد و آن لذّت در خود احساس نمود ، اميد كه دم آخر نيز در همان مزه و لذّت سپرى گردد بحقّ الحقّ و كلماته و العارفين بجمال ذاته و كمال صفاته . نوبت سيم با قدّى به بلندى مايل و رنگ سبز و محاسن دو مويه مشاهده نمود . بالجمله مطلب در اين دراز نفسى آن بود كه چون از رؤيت اشكال متنوّعه به خدمت يكى از بزرگان استفسار رفت ، فرمود كه : اين اختلاف اشكال راجع به تنوّعات احوال شماست و مبتديان را به دو حال اين نوع بسيار افتد ، و ليكن منتهيان از اين اختلاف فارغند و به‌جز صورت اصلى نمىبينند . اللّهمّ صلّ على سيّدنا و نبيّنا شفيع المذنبين و حبيب ربّ العالمين و على آله الطّيّبين الطّاهرين و سلّم تسليما كثيرا .